محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4005
تاريخ الطبرى ( فارسي )
داشت ، به ياران خويش اشاره كرد و جاى يزيد را به آنها وانمود مىگفت : « من او را كشتم » و به خويشتن اشاره مىكرد كه او مرا كشت . گويد : مسلمه بر قحل بن عباس گذشت كه پهلوى يزيد افتاده بود و گفت : « گمان دارم اين بود كه مرا كشت » گويد : يكى از وابستگان بنى مره سر يزيد را بياورد ، به دو گفتند : « تو او را كشتى ؟ » گفت : « نه » گويد : و چون سر را پيش مسلمه آورد آن را نشناخت ، منكر نيز نشد . گويد : حوارى بن زياد عتكى گفت : « بگو تا سر را بشويند و عمامه بر آن نهند » و چون چنين كرد سر را شناخت و آن را همراه خالد بن وليد معيطى پيش يزيد بن عبد الملك فرستاد . ثابت ، وابستهء زهير گويد : يزيد كشته شد و كسان هزيمت شدند اما مفضل بن مهلب با مردم شام به نبرد بود و از كشته شدن يزيد و هزيمت كسان خبر نداشت ، وى بر يابويى تندرو و كم جثه بود ، گروهى زره دار با وى بود كه پيش رويش بود و چون به آنها حمله مىبردند عقب مىنشستند ، او نيز عقب مىرفت ، آنگاه با كسانى از ياران خويش حمله مىبرد تا با دشمنان مىآميخت ، آنگاه باز مىگشت و پشت سر ياران خويش مىرفت و چون مىديد كسى از ما به دو مىنگرد به دست خويش اشاره مىكرد به دو ننگرد تا كسان رو سوى دشمن داشته باشند و جز آن منظورى نداشته باشند . گويد : آنگاه لختى نبرد كرديم ، گويى عامر بن عميثل ازدى را مىبينم كه شمشير مىزد و شعرى مىخواند به اين مضمون : « مادر فرزند نيك داند « كه من با شمشير ترسو نيستم »